|
می گویند عجیب است که فقط ارواح اشخاص مشهور ظاهر می شوند و می پرسند چرا تنها آنها ظاهر می شوند.این یک اشتباه فاحش مثل سایر اشتباهات است و از یک مشاهدۀ سطحی ناشی می شود.در بین ارواحی که خود به خود می آیند به همان تعداد که ناشناس هستند,مشهور نیز می باشند که غالبا" نامی هم دارند,اما اغلب نام آنها مستعار یا مخصوص است.ما می توانیم روحی را که احضار می کنیم به شرط اینکه یک پدر یا یک دوست باشد به اسم خطاب کنیم.خیلی طبیعی است که انسان کسی را که می شناسد خطاب می کند,نه کسی را که نمی شناسد.نام اشخاص مشهور ابتدا به ذهن می رسد.به همین خاطر آنها بیشتر مورد توجه قرار می گیرند.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم تیر ۱۳۹۰ساعت 17:28  توسط میلاد
|
در بین ایرادات وارد شده ایراد موجهی وجود دارد که ظاهرا" ناشی از مشاهداتی است که به وسیلۀ اشخاص وزین و جدی به عمل آمده است.یکی از این ایرادات به زبان برخی ارواح وارد شده است که مناسب و شایستۀ موجودات فوق طبیعی نبوده است.اگر به خلاصۀ دکترینی که ما در بالا به آن اشاره کردیم بپردازیم متوجه می شویم که خود ارواح به ما می گویند که آنها از لحاظ معرفت و صفات اخلاقی مساوی نیستند و نباید آنچه را می گویند به طور تحت الفظی معنی کنیم.این با انسان های فرزانه است که از حق یا باطل طرفداری کنند؛مسلما" آنهایی که از این واقعه اینطور نتیجه می گیرند که سر و کار ما فقط با موجودات بدخواهی است که تنها کارشان دست انداختن ما است,از ارتباطاتی اطلاع ندارند که در آنجا ارواح متعالی تظاهر می یابند,اگر اطلاع داشتند چنین نمی گفتند.باعث تاسف است که آنها جز جنبه های منفی جهان روحی را نمی بینند و ما می خواهیم که این احساسات بیشتر ارواح خوب را متوجه آنها کند تا ارواح بد,دروغگو و ارواحی که زبان آنان جز بی ادبی و خشونت چیز دیگری نیست.چنین نتیجه می گیریم که اعتقاد آنان به اندازۀ کافی برای دور کردن بدی نیرومند نیست و تنها به دنبال ارضاء کنجکاوی خود هستند که در این صورت ارواح شریر استفاده می کنند و خود را در میان آنها جا می زنند و ارواح خوب را دور می کنند.قضاوت دربارۀ ارواح از روی سخنان ارواح شریر همان قدر غیرمنطقی است که ما دربارۀ یک ملتی از روی سخنان چند نمایندۀ ابله یا بدنام که با انسان های خردمند و فرزانه سر و کاری ندارند به قضاوت بنشینیم.این اشخاص درست شبیه بیگانه ای هستند که هنگام ورود به یک پایتخت بزرگ از حومۀ آن وارد شود که عده ای اشخاص موذی و شرور ساکن هستند بنابراین او همۀ ساکنان آن پایتخت را از لحاظ اخلاقی و زبان شبیه حومه نشینان به حساب می آورد.در دنیای ارواح همینطور یک جامعۀ خوب و یک جامعۀ بد وجود دارد؛بهتر است اشخاص مخالف آنچه را که در جامعۀ ارواح نخبه و منتخب می گذرد مورد مطالعه قرار دهند آنگاه قانع خواهند شد که شهر آسمانی شامل ارواح متعالی نیز هست.آنها می پرسند آیا ارواح منتخب و نخبه نزد ما می آیند؟به آنها جواب می دهیم:در حومۀ شهر باقی نمانید؛ببینید,مشاهده کنید آنگاه خود قضاوت خواهید کرد.این آثار برای همه وجود دارد مگر اینکه از زمرۀ اشخاصی باشند که حضرت عیسی دربارۀ آنها گفته است:آنها چشم دارند اما نمی بینند,گوش دارند اما نمی شنوند.
مخالفین این دکترین,بر این باورند که ارتباطات روحی چیزی جز مداخلۀ یک قدرت شیطانی نیست و اندیشۀ جدیدی است که به هر شکلی درمی آید تا ما را گمراه کند.ما این ایراد را جدی نمی گیریم,بنابراین درخور جواب نیست و از آن رد می شویم زیرا آنچه را که گفتیم پاسخی است بر رد آن.ما فقط اضافه می کنیم که اگر این پدیده ها فقط یک نیروی شیطانی باشد پس شیطان گاهی اوقات خیلی خردمند,منطقی و اخلاقی می شود.بدین ترتیب شیاطین خوب هم وجود دارند. درواقع چطور بپذیریم که خداوند فقط به ارواح بد اجازۀ تظاهر می دهد بدون اینکه به ما اجازۀ استفاده از پندهای ارواح خوب را بدهد؛اگر نتوند چنین کند پس فاقد قدرت است,اگر بتواند اما نکند با رحمت بی پایان او ناسازگار و مغایر است.بنابراین هر کدام از این ها کفر به حساب می آید. توجه کنید که مجاز شمردن ارتباط با ارواح شریر شناختن اصل تظاهر آنهاست.بنابراین این ارتباطات فقط با اجازۀ خداوند انجام می پذیرد.چطور می توان پذیرفت که خداوند بدی را به ضرر خوبی اجازه دهد؟آیا این خدانشناسی نیست؟ یک چنین دکترینی برخلاف ساده ترین مفاهیم عقل سلیم و مذهب است.
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم تیر ۱۳۹۰ساعت 20:46  توسط میلاد
|
حرکت اشیاء یک واقعۀ مسلم است.سوال این است که در این حرکت آیا یک موجود هوشمند مداخله دارد یا نه و در صورت مثبت منبع این تظاهر هوشمندانه چیست؟
ما از حرکت هوشمندانۀ برخی اشیاء و ارتباطات شفاهی و همچنین ارتباطی که مستقیما" به وسیلۀ مدیوم نوشته می شود صحبت نمی کنیم.این نوع تظاهرات برای کسانی که دیده اند روشن و واضح است,اما در مرحلۀ اول نمی توانند یک ناظر بی اطلاع را قانع کند که این حرکت خارج از ارادۀ مدیوم است.ما فقط از نوشته ای صحبت می کنیم که به کمک چیزی مانند مداد یا سبد یا میز گردان ارواح به دست آمده باشد.حالتی که انگشت مدیوم روی شیئ قرار گرفته است همانطور که گفتیم موجب بدگمانی هر کسی می شود که در جلسه احضار شرکت کرده است. باید بگوئیم که در بهترین حالت می توان هر چشمی را به اشتباه انداخت اما چگونه باید سوالاتی را که خارج از شناخت مدیوم است تفسیر کرد؟ این جواب ها,جواب های تک سیلابی نیست؛بلکه اغلب چندین صفحه با سرعت نوشته می شود,خواه خود به خود و خواه بر مبنای یک موضوع معین.مدیومی که با ادبیات بیگانه است گاهی عالیترین اشعار را به روانی که کوچکترین ایرادی به آن نمی توان گرفت می سراید,به نحوی که بهترین شعرای زنده آن را رد نمی کنند.آنچه که به عجیب تر بودن این وقایع می انجامد,این است که همه جا اتفاق می افتد و تعداد مدیوم ها تا بی نهایت زیاد می شوند.آیا این وقایع حقیقت دارند یا خیر؟ ما به این سوال فقط یک جواب می دهیم,ببینید و آزمایش کنید.شما فرصت این کار را دارید اما بر طبق شرایط لازم آزمایش کنید.با این دلایل مخالفین چه خواهند گفت؟آنها می گویند شما فریب شیادین را می خورید و بازیچۀ دست آنها و یا دچار توهم می شوید.ما ابتدا جواب می دهیم جائی که نفعی وجود ندارد شیادی منعی ندارد.شارلاتان ها و شیادین رایگان کار نمی کنند؛این مخالفت ها برای تخطئه این مکتب است اما برحسب اتفاق چه اتفاق عجیبی مدیوم ها در اقصی نقاط گیتی اثرات واحدی ایجاد می کنند و یک موضوع را نشان می دهند و در زبان های مختلف یک جواب را می دهند که حداقل اگر در کلمات یکی نباشند در مفهوم یکی هستند؟چگونه اشخاص متین,شریف و تحصیل کرده دست به یک چنین اعمالی می زنند؟هدف آنها چیست؟آیا مانند کودکان بازی می کنند؟مسلما" نه.مدیوم ها دارای مهارت و معرفتی نامتناسب با سن و موقعیت های اجتماعی خود هستند.این نشان می دهد که آنها تحت تاثیر نیروهای هوشمند دیگری هستند. در نظر هر شخص عاقلی عقیدۀ مردان دانا که مدت های مدید چیزی را دیده,مطالعه کرده و دربارۀ آن به تفکر پرداخته اند,همیشه اگر دلیل نباشد لااقل به نفع آن چیز یک آمار به حساب می آید زیرا که آن چیزی توانسته نظر مردان جدی را جلب کند.آنها نه نفعی دارند که یک چیز اشتباهی را ترویج کنند و نه وقت دارند که بر سر امور بیهوده تلف نمایند.
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم تیر ۱۳۹۰ساعت 18:14  توسط میلاد
|
مطالعۀ دکترینی همچون دکترین روحی که ما را وارد یک نظم جدیدی از پدیده ها می کند آنقدر بزرگ است که فقط به وسیلۀ مردان بزرگ و جدی و خالی از هرگونه غرض و بغض و دارای اراده ای صادق که علاقه مند به رسیدن به نتیجه ای هستند امکان پذیر است.ما نمی توانیم این صفت را به کسانی نسبت بدهیم که از پیش مسایل را مورد داوری قرار می دهند و بدون دیدن چیزی قضاوت می کنند؛این اشخاص در تحقیقات خود نه به تداوم,نه انتظام و نه جمع آوری ضرروی اطلاعات اعتقادی دارند.ما این صفات را به برخی از اشخاص محترم نسبت نمی دهیم زیرا ممکن است به شهرت آنها لطمه وارد آورد اما برخی امور در نزد اشخاصی که دارای خصوصیت و اعتقادات محکمی هستند جنبۀ تمسخر به خود می گیرد.چنین قضاوتی در شایستگی این مردان نیست و هیچکس نمی خواهد به عقاید آنها بی احترامی کند و آنان نیز باید حرمت عقاید دیگران را نگه دارند.یک تحقیق جدی نیازمند به پیگیری و مداومت است.آیا تعجب آور نیست که هیچ جواب دقیقی در مورد این سوالات به دست نمی آوریم,درحالیکه این سوالات برحسب اتفاق در میان هزاران سوال مهمل دیگر طرح می شود,آیا تعجبی ندارد؟
یک سوال پیچیده برای اینکه روشن بشود,باید سوالات مقدماتی یا تکمیلی را به دنبال خود بیاورد.هرکس که بخواهد علمی را به دست آورد باید با روش آنرا مطالعه کند.باید از ابتدا شروع کند و مطالعات خود را زنجیروار ادامه بدهد و رشد و پیشرفت عقاید را مورد تحقیق و تتبع قرار دهد.آیا کسی که به طور اتفاقی از دانشمندی یک سوال علمی می کند که الفبای آن را هم نمی داند پیشرفتی می کند؟آیا خود دانشمند می تواند با قوی ترین اراده به او یک جواب قانع کننده بدهد؟این جواب انحصاری قطعا" ناقص خواهد بود و اغلب قابل فهم نیست و یا اینکه پوچ و متناقض خواهد بود.این درست همان وضعی است که ما در روابطمان با ارواح ایجاد می کنیم.اگر کسی از مکتب ارواح چیز بیاموزد,باید با خود آنها کلاس تشکیل بدهد اما درست مانند خود ما باید استاد انتخاب کرد و با پشتکار کار کرد.ارواح متعالی فقط به اجتماعات جدی وارد می شوند و به جمعی می پیوندند که اشتراک کامل فکری و میل به خوبی در آنجا حاکم باشد.سبکی و سوالات بیهوده آنها را دور می کند,درست مانند اینکه پرسش های نامعقول انسان های معقول را دور می کند؛بنابراین میدان برای جولان دادن ارواح دروغگو و سبکسر خالی می ماند وگرنه به ضرر ما به شوخی و تفریح می پردازند. در مطالعات خود جدی و کوشا باشید بدون این کار ارواح متعالی شما را رها خواهند کرد,همانطور که یک استاد دانشجویان تنبل خود را رها می کند.
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم تیر ۱۳۹۰ساعت 15:54  توسط میلاد
|
برای بسیاری از اشخاص, مخالف هیئت دانشمندان اگر دلیلی نباشد حداقل یک امارۀ بسیار قوی بر علیه دکترین روحی است.ما از کسانی نیستیم که برضد دانشمندان قیام کنیم و بگوئیم که به الاغ لگد می زنیم.برعکس ما به دانشمندان احترام زیادی می گذاریم و افتخار می کنیم که در زمرۀ آنان باشیم اما عقاید آنها در هر مورد نمی تواند یک حکم نهائی و غیرقابل نقض باشد.کار علم ارزیابی و توضیح امور واقع است, به محض اینکه علم از مشاهدات مادی وقایع خارج شود زمینه برای حدس و گمان باز می شود؛هرکسی نظام کوچک فکری خود را عرضه می کند و با حرارت هم از آن دفاع می کند.
عقاید دانشمندان در چیزهای مشهور حجت است زیرا آنها بهتر از افراد عامی می دانند.اما در اصول جدید و چیزهای ناشناخته دید آنها همیشه به شکل یک فرضیه است زیرا آنها هم مانند دیگران فارغ از پیش داوری نیستند.حتی می گوئیم که شخص دانشمند بیشتر از یک فرد عادی دارای پیش داوری است زیرا یک میل طبیعی او را وادار می کند که دیگران را تابع عقاید خود کند.ریاضیدان فقط دلیل را در معادلات و برهان های جبری می بیند,شیمیدان همه چیز را در عمل عناصر نسبت می دهد و به همین نحو.هر کسی که تخصصی پیدا می کند روی تمام عقاید خود پافشاری می کند.از این کار بپرهیزید؛شخص متخصص اغلب خردمندی نشان نمی دهد زیرا او می خواهد همه تابع نظر او باشند.این نتیجه ضعف انسان است بنابراین من با کمال میل و با اعتماد کامل به یک شیمیدان از او دربارۀ تجزیۀ اشیاء سوال می کنیم.از یک فیزیکدان از نیروی الکتریسیته و از یک متخصص مکانیک دربارۀ نیروی محرکه سوال کرده و از آن ها کسب نظر می کنیم؛اما آنها به من اجازه خواهند داد بدون اینکه کمترین خدشه ای به عظمت و حرمت آنها وارد شود عقاید منفی آنها را در مورد علم روحی نپذیرم,به همان نحوی که قضاوت یک معمار را دربارۀ موسیقی نمی توانیم بپذیریم. علوم عامیانه مبتنی بر خواص اشیاء است که انسان می تواند به زعم خود آنها را آزمایش و یا دستکاری کند.پدیده های روحی بر کار و عمل هوشمندانه قرار داشته,از خود اراده دارند و در هر لحظه به ما ثابت می کنند که در اختیار ما و هوس های ما نیستند.بنابراین مشاهدات در هر دو رشته نمی تواند یکی باشد.هر یک دارای شرایط خاص و نقطۀ حرکت ویژه ای هستند.پژوهش دربارۀ پدیده های روحی از راههای دانش های رسمی,اشتباه و مقایسۀ این دو,قیاس مع الفارق است.علم رسمی به معنی واقعی صلاحیت ندارد دربارۀ پدیده های روحی اظهارنظر کند.دانش های رسمی نباید به آن بپردازند و حکم آنها دربارۀ علوم روحی هرچه که باشد بر له یا علیه,فاقد اعتبار است. روان پژوهی"اسپیریتیسم" نتیجۀ اعتقادات شخصی است که دانشمندان می توانند به عنوان یک فرد صرف نظر از مقام دانش خود,داشته باشند.اما ارجاع مسئله به علم,درست مانند این است که مجمع فیزیکدانان یا ستاره شناسان دربارۀ وجود روح تصمیم بگیرند.درواقع روح گرائی به طور کلی به وجود روح و حالت آن پس از مرگ بستگی دارد.بنابراین کاملا" غیرمنطقی است که فکر کنیم چون فلان کس ریاضیدان و یا کالبدشناس بزرگی است,پس باید روان شناس بزرگی نیز باشد. کالبدشناس با تشریح بدن انسان به دنبال نفس یا روح او می گردد و چون در زیر چاقوی جراحی خود,آنرا همانند یک عصب نمی بیند و یا آن را همانند گاز فرار نمی یابد,نتیجه می گیرد که وجود ندارد و این فقط به این دلیل است که کالبدشناس خود را در یک موضع کاملا" مادی قرار داده است.آیا باید نتیجه بگیریم که او برخلاف عقاید همۀ جهان,درست می گوید؟ نه. بدین ترتیب درمی یابیم که علوم روحی در صلاحیت علوم مادی و رسمی نیست.علوم روحی جدید مانند هر عقیدۀ تازه و بدیعی با مخالفت عده ای روبه رو می شود.اما دیری نخواهد پائید که روان پژوهی به سرعت در همه طبقات نفوذ می کند.و در همه جا گسترش می یابد,آنگاه دانشمندان آنرا خواهند پذیرفت. وقتی امر جدید حادث می شود که در حیطۀ شناخت هیچ علم رسمی نیست,دانشمند برای تحقیق دربارۀ آن باید بگوید که این یک پژوهش جدید است که نمی توان آن را با عقاید از پیش ساخته شده مورد بررسی قرار داد,حال هر میزانی که می خواهد علم او باشد. انسان اگر عقل خود را خطاناپذیر بداند اشتباه می کند.حتی آنانی که نادرست ترین عقاید را دارند عقل و منطق خود را درست پنداشته و بر آن تکیه می کنند و به همین موجب هرچه را که غیرممکن می دانند,رد می کنند.همه کسانی که زیباترین اکتشافات بشری را در ابتدا رد کردند,با تکیه بر همین نیروی قضاوت بوده است.آنچه که خرد و عقل می نامیم جز یک غرور شکل عوض کرده,چیز دیگری نیست و هرکس خود را خطاناپذیر بداند,خود را همپایۀ خدا دانسته است. مورد خطاب ما کسانی هستند که آنچه را ندیده اند مورد شک قرار می دهند و کسانی که گذشته را وسیلۀ قضاوت دربارۀ آینده قرار می دهند و همچنین کسانی که خیال می کنند که انسان به قلۀ کمال رسیده و طبیعت آخرین صفحۀ کتابش را برای آنها ورق زده است.
+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم تیر ۱۳۹۰ساعت 19:2  توسط میلاد
|
ما به اختصار دکترینی را که ارواح به ما القاء کرده اند برای جواب دادن به برخی از ایرادات بیان می کنیم.
"خدا ابدی است؛غیرقابل تغییر؛غیرمادی؛واحد؛توانای مطلق و عادل و فرمانروایی مهربان است.او جهان را خلق کرده است که شامل همۀ موجودات زنده و غیرزنده و مادی و غیرمادی است.موجودات مادی,جهان مرئی یا خاکی را می سازند و موجودات غیرمادی,جهان نامرئی یا روحی یعنی جهان ارواح را می سازند." "جهان روحی,جهان عادی,ابتدائی و ابدی است که قبل از همه چیز وجود داشته و بعد از همه چیز هم وجود خواهد داشت.دنیای خاکی یک دنیای فرعی است,وجودش می تواند متوقف شود یا اصلا" وجود نداشته باشد بدون اینکه جوهر جهان روحی را تغییر بدهد.ارواح موقتا" قالب مادی فناپذیر را بر تن می کنند که نابودی آن به وسیلۀ مرگ,آنها را به ازادی می رساند.در بین انواع موجودات خاکی خداوند نوع انسان را برای تجسد ارواحی که به نقطه ای از پیشرفت رسیده اند انتخاب کرده است.این است که به نوع انسان برتری معنوی و فکری نسبت به سایر انواع می دهد." "نفس یک روح متجسد است که بدنش چیزی جز یک پوشش نیست.در انسان سه چیز وجود دارد:1-بدن یا وجود مادی شبیه به حیوانات و به وسیلۀ همان اصل حیاتی جان می گیرد.2-نفس یا جوهر غیرمادی,روح متجسد در بدن 3-رابطه ای که نفس و بدن را به هم پیوند می دهد,یعنی اصل واسطه ای بین ماده و روح." "انسان بدین ترتیب دو ماهیت دارد:او به وسیلۀ بدنش در طبیعت حیوانی شرکت می کند که غرائز آنها را دارد؛از طرف دیگر به وسیلۀ نفسش در ماهیت و طبیعت ارواح شرکت می کند.این پیوند یا قالب مثالی که بدن را به روح پیوند می دهد نوعی پوشش نیمه مادی است.مرگ ضخیم ترین پوشش را از میان می برد.روح پوشش دوم را نگه می دارد که برای او به منزلۀ پیکر اثیری است.برای ما در حال عادی غیرقابل رویت است اما به طور تصادفی قابل دیدن و حتی لمس کردن است." "ارواح به طور ابدی به یک طبقه تعلق نخواهند داشت.همۀ ارواح با گذشتن از درجات مختلف سلسله مراتب روحی رو به کمال می روند.این بهبودی و کمال در اثر تجسد و بازگشت صورت می گیرد که برای بعضی جنبۀ مجازات و برای بعضی دیگر عنوان ماموریت را دارد.زندگی مادی آزمایشی است که روح باید تا رسیدن به کمال مطلق چندین بار در آن شرکت کند و آنرا بگذراند." "از تجسدهای مختلف روح چنین نتیجه می شود که همۀ ما باید زندگی های متعددی داشته باشیم و باز اینطور نتیجه می گیریم که ما باید زندگی های کم و بیش کامل دیگری,خواه در روی این زمین و خواه در دنیای دیگر,داشته باشیم.تجسد ارواح همیشه در نوع انسانی اتفاق می افتد؛این اشتباه است که فکر کنیم نفس یا روح می تواند در بدن یک حیوان تجسد یابد.وجودهای مختلف بدنی روح همیشه استکمالی است و هرگز قهقهرایی نمی باشد,اما سرعت پیشرفت وکمال بستگی به کوشش هایی دارد که ما برای رسیدن به کمال به عمل می آوریم؛کیفیات نفس همان کیفیات روح هستند که در ما تجسد یافته اند؛همینطور انسان نیک تجسد روح نیک و انسان منحرف تجسد یک روح ناپاک است." "ارواح بر روی جهان معنوی و حتی فیزیکی ما تاثیر می گذارند,آنها روی ماده و فکر اثر کرده و یکی از نیروهای طبیعت را می سازند؛بسیاری از پدیده هایی که تاکنون توضیح داده نشده به علت تاثیر این ارواح نامرئی هستند؛این پدیده ها از لحاظ عقلانی قابل توضیح نیستند مگر در علم روحی.روابط ارواح با انسان ها مستمر است.ارواح خوب ما را به خوبی سوق می دهند و ما را در آزمایشات زندگی یاری می دهند و به ما کمک می کنند تا آنها را با شهامت و صبر کمک کنیم؛ارواح بد ما را به بدی سوق می دهند:آنها از سقوط ما و شباهت پیدا کردن به خود آنها لذت می برند.ارتباط ارواح با انسان ها نهانی یا آشکار است,ارتباطات نهانی با تاثیر خوب یا بد ارواح بر ما بدون اطلاع ما انجام می شود.این با ما است که الهامات خوب را از بد تمیز بدهیم. همۀ ارواح را می توان احضار کرد چه آن هایی که در بدن انسان های ناشناسی بوده اند و چه آن هایی که در بدن مشهورترین شخصیت ها قرار داشتند.در هر عصر و دوره ای که زندگی کرده باشند نیز قابل احضار هستند.ارواح پدران,دوستان یا دشمنان ما را می توان از طریق ارتباط کتبی یا شفاهی احضار کرد و از آن ها راهنمایی و اطلاعات دربارۀ زندگی ماوراءقبر به دست آورد و همچنین پیشگویی هایی دربارۀ خودمان از آنها طلب کنیم. تمیز بین ارواح خوب و بد کاملا" ساده است؛زبان ارواح متعالی مدام فاضلانه,شریف و پر از عالی ترین اخلاقیات است و خالی از هرگونه شهوت پست است.اما زبان ارواح پست اغلب بی اهمیت و حتی بی ادبانه است.اگر گاهی چیزهای خوب و واقعی می گویند اما اغلب چیزهای اشتباه و بیهوده عمدا" و از روی بدخواهی یا جهل می گویند.آنها با باور و اعتقاد مردم بازی می کنند و از چاپلوسی کسانی که از آنها سوال می کنند لذت می برند و خود را در دامن تمایلات غلط و امیدهای واهی خود می پرورانند. ارواح متعالی به ما یاد می دهند که خودپسندی,غرور و شهوت جنسی شهواتی هستند که ما را به طبیعت حیوانی نزدیک می کنند و ما را به ماده دلبسته می کنند.و همینطور به ما می آموزند که انسانی که در روی کرۀ زمین با تحقیر کردن بیهودگی های مادی و عشق به نزدیکان از ماده جدا می شود,به طبیعت روحانی نزدیک می شود. آنها همچنین به ما یاد می دهند که زورمندان و اقویاء باید از ضعفاء حمایت کنند,زیرا کسی که از نیرو و قدرت خود برای سرکوبی همنوع خود استفاده می کند قانون خداوندی را نقض می کند و سرانجام آنها به ما می آموزند که در جهان ارواح هیچ چیزی پنهان نیست,نقاب از چهرۀ دو رو برداشته می شود و همۀ ترفندهای او شناخته می شود و هرلحظه برای اعمال بدی که بر دیگران مرتکب شده ایم مجازات می شویم و به ما می آموزند که ارواح در حالت اوج و حضیض به رنج ها و شادی هایی وابسته اند که برای ما در روی کرۀ زمین ناشناخته است. آن ها همچنین به ما یاد می دهند که خطاهای غیرقابل بخشش که به وسیلۀ کیفر پاک نشوند وجود ندارد.انسان در زندگی های مختلف وسایلی برای پیشرفت دارد و آن به میل و کوشش های او بستگی دارد وهدف نهایی نیز تکامل روح است."
+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم تیر ۱۳۹۰ساعت 19:43  توسط میلاد
|
سبد و تختۀ کوچک فقط به منزلۀ زائده و کمکی برای دست بوده است و مدیوم با گرفتن مداد به طور مستقیم با یک جهش غیر ارادی و تقریبا" با حالتی تب دار شروع به نوشتن کرد. با این وسیله اربتاط سریع تر,آسان تر و کامل تر شد. و امروز بسیار رایج است و روز به روز افراد مستعدتر زیادتر می شوند.تجربه انواع مختلفی از نیروهای مدیومی را به منصۀ ظهور رساند و معلوم شد که ارتباط با ارواح می تواند به وسیلۀ صحبت کردن,شنیدن,دیدن و لمس کردن و غیره انجام شود حتی با نوشتن مستقیم ارواح یعنی بدون کمک دست مدیوم و مداد نوشته شود.یک نکتۀ اساسی را باید متذکر شویم و آن نقش مدیوم است در جواب ها و سهمی را که از لحاظ فیزیکی و معنوی می تواند عهده دار شود؛ دو وضعیت اساسی که از دید یک ناظر تیزبین نمی تواند بگریزد مسئله را حل می کند.
اول حالتی است که سبد تحت تاثیر مدیوم حرکت می کند,آن هم فقط با گزاردن انگشتان روی لبۀ آن؛ آزمایش ثابت کرده است که سبد را کسی تکان نمی دهد.این عدم امکان یعنی عدم حرکت دادن آن به وسیلۀ اشخاص وقتی آشکار می شود که دو یا سه شخص همزمان روی همان سبد عمل می کنند؛ بین آنها باید یک حرکت پدیده ای واقعی توافق شده باشد؛مضافا" یک توافق فکری هم بین آنها باشد که بر سر جواب سوالات به توافق رسیده باشند.یک کار جالب تر به این مشکل افزوده می شود و آن تغییر اساسی نوشته ای است که بر طبق آن روح خودش را نشان می دهد و هر بار که همان روح می آید همان خط نوشته می شود. بنابراین مدیوم باید تمرین کرده باشد و هر بار که روح می آید همان خط نوشته شود.بنابراین مدیوم باید تمرین کرده باشد که خط خود را به بیست شکل متفاوت تغییر دهد و به خصوص که به خاطر بیاورد که فلان خط متعلق به کدام روح بوده است که این امری تقریبا" محال است. حالت دوم از ماهیت خود سوال ها ناشی می شود که در اکثر اوقات به خصوص وقتی که مسئلۀ مجرد یا علمی باشد از معرفت مدیوم و گاهی اوقات از حدود ذهنی مدیوم نیز خارج است که معمولا" آگاهی نسبت به آنچه که می نویسد ندارد و اغلب حتی سوال مطرح شده را نمی فهمد,چون طرح سوال به یک زبان خارجی است که او به کلی با آن بیگانه است و یا از لحاظ ذهنی هم به آن اطلاع ندارد اما جواب مدیوم به این زبان ها داده می شود.اغلب اتفاق می افتد که سبد خود به خود بدون سوال قبلی دربارۀ موضوعی,کاملا" غیرمنتظره شروع به نوشتن می کند. این جواب ها در بعضی موارد چنان نشانی از خردمندی,ژرفا و به جا بودن دارد که انسان حیرت می کند؛آنها روشنگر اندیشه های بسیار متعالی و پیشرفته هستند که فقط از یک هوش متعالی سرچشمه می گیرند و نشانی از پاک ترین اخلاقیات را دارند.گاهی اوقات این جواب ها بسیار سطحی,سبکسرانه و بی اهمیت هستند که عقل نمی پذیرد که این جواب از همان منبع آمده باشد.این اختلاف زبان قابل بیان کردن نیست مگراینکه بگوئیم هوش های مختلف تظاهر می یابند. این آثار ضرورتا" علتی دارد و از لحاظ این که مداخلۀ یک موجود باهوش را نشان می دهد از زمینۀ فیزیک محض خارج می شوند.
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم تیر ۱۳۹۰ساعت 16:15  توسط میلاد
|
دکترین روحی مثل هر چیز جدیدی دارای موافق و مخالف است. ما سعی می کنیم به برخی از اعتراضات مخالفین با ارزیابی داده هایی که بر آن تکیه می کنند جواب بدهیم, بدون اینکه بخواهیم همۀ مردم را متقاعد کنیم؛ زیرا مردمی هستند که معقتدند نور تنها برای آن ها خلق شده است.مقصود ما انسان های با حسن نیتی هستند که نسبت به این موضوع پیشداوری نداشته باشند اما صادقانه می خواهند چیز بیاموزند و ما به آنان نشان می دهیم که غالب اعتراضات مخالفین به دکترین روحی ناشی از مشاهدۀ ناقص امور واقع است و از یک قضاوتی سرچشمه می گیرد که توام با سطحی بودن و تعجیل است.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم تیر ۱۳۹۰ساعت 18:11  توسط میلاد
|
برای چیزهای نو, کلمات نو باید آورد.بدین ترتیب فصاحت یک زبان, کلمات جدیدی را ایجاب می کند تا از اختلاط اصطلاحات مختلف آن زبان جلوگیری کند.لغت های روحانی, روح گرا, روح گرایی یک معنای مشخصی دارند اما اگر بخواهیم یک معنای جدید به آنها بدهیم ابهام دکترین روحی را زیادتر می کنیم.درواقع روح گرایی نقطۀ مقابل ماده گرایی است.هر کس بیندیشد که درونش چیزی غیر از ماده قرار دارد,روح گرا است.اما این دلیل نمی شود که چنین شخصی به وجود روح معتقد باشد و یا بخواهد با آنها تماس خاصل و یا ارتباط برقرار کند.
+ نوشته شده در دوشنبه بیستم تیر ۱۳۹۰ساعت 18:14  توسط میلاد
|
|